اگر سازگاری به معنای هم نوایی با اندیشه و افکار و اعمال دیگران باشد،دیگر نمی توان توصیفی از شخصیت انسان  سالم داشته باشیمسازگاری ثبات عاطفی و جسارت در روابط اجتماعی استافراد منفعل از اندیشه کردن و تقاضا در هراسند ، اعتماد به نفس پایینی دارند و در برابر عملکرد و خواسته های به حق خود احساس گناه  و تقصیر و پشیمانی می کنند/ سازگاری اگر به تحول آفرینی و جریان سازی منجر شود آن را سازگاری مثبت می نامیم و اگر سازگاری به ایستایی خمودگی و فرسودگی سیستم منجر شود آن را سازگاری منفی می نامیم / در میان معلمین خرده فرهنگی هایی با آموزه های سنتی سازگاری وجود دارد ؛ آنها براین باورند که در هر مدرسه با هر نوع شرایطی باید ساخت حتی اگر منجر به افت کیفی آموزش ، در میان دانش آموزان گردد/ مدیران این مدارس نیز، می توانند افرادی ناامید و مایوس و ناآگاه و یا آگاه باشند که از همکار شدن با معلم غیرمسئول و سازشکار و عافیت طلب مانند خود خرسند و راضی می گردند/ این گروه از معلمان خود را در این فرآیند اجتماعی عنصر موثر می دانند و انتظارات خود را با اهداف آموزشی و پرورشی بالا می برند/ این مدیران در برابر نسلی از کودکان بی تفاوت نیستند/ آنها منتظر ناجی نیستند خود نجات دهنده اند

در لغت نامه دهخدا ، سازگاری به معنای حسن سلوک ، موافقت در کار و درمقابل ناسارگاری و بدرفتاری و نوعی بدسلوکی قرار دارد. اما در اینجا از معنای لغوی آن می گذریم و به تعاریف روان شناسان در این زمینه می پردازیم.سازگاری: فردی سازگار است که پاسخ هایش، او را به تعامل با محیط خود قادر سازد و به طرق قابل قبولِ اعضای جامعه ی خود، رفتار کند و نیازهای خود را بدین وسیله ارضا کند.

سازگاری وجه سنتی دیگری هم دارد که آن را سازش بی قید و شرط با شرایط معنی می کنند .برای مثال زنانی که در برابر خشونت های رفتاری همسرانشان خود را موظف به سازش می کنند و جامعه سنتی به ناصواب، این شیوه  را به زن واقعی، خوب و سازگار تعبیر می کند .این توصیف از سازگاری سال ها فعالان حقوق زنان را بر آن داشت تا در برابر این تعریف بی قید وشرط ، توجه منصفانه جامعه را به سوی حقوق زن معطوف کند.

و اما روان شناسان دیگری نیز معتقدند اگر سازگاری به معنای هم نوایی با اندیشه و افکار و اعمال دیگران باشد،دیگر نمی توان توصیفی از شخصیت انسان  سالم داشته باشیم .تاکید این نگاه بر فردیت ، شکوفایی استعداد های بالقوه و آفرییندگی است . آنها همچنین تعریفی دقیق تر از سازگاری ارائه می دهند و می گویند: “سازگاری ثبات عاطفی و جسارت در روابط اجتماعی است ” و با تعریف سنتی آن، که افراد خودساخته ، نقاد و مستقل جای خود را به افرادی دنباله رو مقلد و ریسک ناپذیر می دهند متفاوت است ؛ افراد منفعل از اندیشه کردن و تقاضا در هراسند ، اعتماد به نفس پایینی دارند و در برابر عملکرد و خواسته های به حق خود احساس گناه  و تقصیر و پشیمانی می کنند.

سازگاری در محیط مدرسه برحسب دورشدن و یا نزدیک شدن به اهداف آموزشی و تربیتی دو نوع است: یکی را سازگاری منفی و دیگری را سازگاری مثبت می نامیم . سازگاری زمانی مفید و معقول است که به جای رکود در اهداف تحصیلی به پیشرفت و به جای کم خواهی ، به عدالت خواهی منجر گردد . سازگاری اگر به تحول آفرینی و جریان سازی منجر شود آن را سازگاری مثبت می نامیم و اگر سازگاری به ایستایی خمودگی و فرسودگی سیستم منجر شود آن را سازگاری منفی می نامیم .

در میان معلمین خرده فرهنگی هایی با آموزه های سنتی سازگاری وجود دارد ؛ آنها براین باورند که در هر مدرسه با هر نوع شرایطی باید ساخت حتی اگر منجر به افت کیفی آموزش ، در میان دانش آموزان گردد ؛ آنها به کل خودخواهی فردی را براهداف تعلیم و تربیت ترجیح داده و رضایت مندی مدیر ناکارآمد را بر دانش آموزان و جامعه با تملق جایگزین می کنند .

این گروه از فرهنگیان در امتداد تعریف سنتی خود از سازگاری ، مدیر آموزشی خوب را با معیارهای مغایر با آموزش تعریف می کنند!

آنها به سازشِ بی چون و چرا با مدیر بی کفایت می پردازند و افت تحصیلی دانش آموزان مدرسه ی خود را به فقدان شرایط مطلوب ، عقب ماندگی ذهنی کودک ،خانواده های بدفرهنگ ، گستاخی دانش آموزان در برابر آنها ، قومیت افراد و عوامل بیرونی ربط داده و به فرافکنی پیوسته می پردازند آن قدر که تاثیر خود و شیوه ی آموزشی و فرآیند سازگاری با مدیر ناتوان را به عنوان عامل مهم نمی دانند و از ترس وجدان خود را تبرئه و به دلیل تراشی روی می آورند.

مدیران این مدارس نیز، می توانند افرادی ناامید و مایوس و ناآگاه و یا آگاه باشند که از همکار شدن با معلم غیرمسئول و سازشکار و عافیت طلب مانند خود خرسند و راضی می گردند ، هردو منتظر معجزه ی الهی می نشینند تا آسمان برقی زند و شکاف خورد و ناگهان مدرسه پر از امکانات آموزشی گردد و یک باره استعدادها شکوفا شوند نگاهی که محصول فرهنگ سنتی سازش و خودخواهی فردی است .

با نگاهی به مدارس آنها متوجه عافیت طلبی این گونه مدیران خواهیم شد . اغلب از تهیه ی کوچکترین وسیله آموزشی یا رفاهی نظیر موکت ، پنکه ، کره ی جغرافیایی و بوفه ی درآمدزای مدرسه و آب سردکن یا سرویس بهداشتی عاجزند. فضای کلاسی آنها تاثیر بسیاری بر افت تحصیلی دانش آموزان شان دارد ، وجود خود را منفعل و خارج از عناصر تاثیرگذار مدرسه می دانند.

گروه دوم معلمینی هستند که مدیریت آموزشی را فرآیندی اجتماعی تعریف می کنند که با به کارگیری مهارت‌های علمی، فنی و هنری، تمامی نیروهای انسانی و مادی را سازماندهی و هماهنگ می کند و با فراهم آوردن زمینه‌های انگیزش و رشد با تامین نیازهای منطقی فردی و گروهی معلمان، دانش‌آموزان و کارکنان به طور صرفه‌جویانه به هدف‌های تعلیم و تربیت همت می گمارند .

این گروه از معلمان خود را در این فرآیند اجتماعی عنصر موثر می دانند و انتظارات خود را با اهداف آموزشی و پرورشی بالا می برند . اینان سازگاری مثبت داشته و تیم آموزشی مطلوبی با مدیراثربخش و توانا و آگاه تشکیل می دهند . مدیران کم سرانه ی این مدارس، خود را عنصر سازماندهی و مسئول می دانند و از تمامی راه های ممکن برای بهره وری آموزشی استفاده می کنند ؛ این مدیران در برابر نسلی از کودکان بی تفاوت نیستند ، خیرین را شناسایی و دائم به رایزنی با مسئولین ستادی می نشینند تا با مدیریتی اثربخش و کارآمد با وجدانی آسوده از شرایط اقتصادی – سیاسی عبور کنند .

آنها منتظر ناجی نیستند خود نجات دهنده اند .خود را مقهور شرایط نمی دانند و راه های متفاوت را عبور می کنند.مدارس ایران بالاخص مدارس روستایی محروم چشم انتظار این مدیران و معلمانی با سازگاری مثبت اند.‌