تعليم و تربيه دو بال ترقي و پيشرفت مي باشند و بدون نظام شايسته ي آموزشي – تربيتي، نمي توان به جايگاهي از رشد و شكوفايي رسيد. آموزش اساسي و زيربنايي نيازمند معلمي است كه راز و رمز تعليم و تربيه را بداند وخودش الگوي تربيتي براي متعلمین باشد و خود را به صفاتي ارزشمندي بيارايد تا بتواند بر دانش آموزان اثر مثبت گذاشته و نتايج مطلوبي به دست آورد.

• معلم موفق به آنچه مي داند و به ديگران توصيه مي كند، عمل نموده و الگوي عملي از اخلاق انساني را به دانش آموزان تقديم مي نمايد؛ چون عملكرد معلم زير نظر دانش آموز قرار دارد كه اگر خداي نخواسته خلاف گفته اش مرتكب عملي گردد، ديگر ارزش معلم بودن را از دست داده و هرگز كسي به اندرزهايش گوش فرا نخواهد داد.

• معلم موفق وقار و سنگيني دارد، به بهانه انس گرفتن و جذب متعلمین از خود حركاتي بروز نمي دهد كه به وقارش صدمه برساند و سخناني را به زبان نمي آورد كه موجب شرمساري او گردد تا دانش آموزان احساس نكنند كه معلم سبك و كم ارزش شده است.

• معلم موفق تلاش مي كند تا اعتماد به نفس شاگردان را افزايش دهد، چون تا دانش آموز اعتماد به نفس نداشته و به خودش ارزش قايل نگردد؛ هر گز در رشد و تعالي شخصيت اش گام هاي استواري بر نخواهد داشت. معلم نبايد به بهانه كنترول صنف، اعتماد به نفس متعلمین را بشكند و او را در صنف تمسخر كرده و بازيچه هم صنفي هايش قرار دهد؛ زيرا اين سركوب كردن ها متعلم را خورد مي كند و ديگر هيچ ارزشي به دانش و مكتب و معلم قايل نمي گردد

• معلم موفق بين تشويق و تنبيه توازن ايجاد مي كند؛ چون مي داند، تشويق و علاقه مند ساختن دانش آموز براي تعليم و تربيه شايسته، اصل است و تنبيه آخرين علاج و به منزله عملیات جراحی مي باشد. لذا معلم موفق نزد خودش معيارهاي وضع مي كند كه چه كارها و فعاليت هاي سزاوار تشويق و ترغيب اند و چه اشتباهاتي قابل تنبيه و چه خطاهاي موجب عفو و بخشش مي باشند و با در نظر داشت اين معيار ها با دانش آموز تعامل مي كند تا بعد از برخورد، پشيمان نشده و از متعلم معذرت نخواهد.

• معلم موفق خوبي ها را آشکارنموده و بدي ها و عيب ها را مي پوشاند تا خوبيها و فضايل رشد يافته و همه گاني شود و عيب ها و بديها را پنهان مي كند تا در نطفه خفه شده و هرگز به بيرون سرايت نكند، تا محيط تعليمي از لوث بدي ها پالايش يابد، اين به معني سهل انگاري نسبت به بدي ها نيست؛ بلكه براي اين است كه بدي ها را بدون افشاگري نابود سازد.

• معلم موفق تصوري صحيح از خود دارد كه در چه موقعيت علمی قرار دارد و با تشويق و كف زدن هاي سمبوليك مغرور نشده و با شنيدن انتقاد ها احساس حقارت نميكند.

• معلم موفق خود را كامل نمي داند و اشتباهاتش را توجيه نمي كند؛ چون مي داند خداوند متعال كامل است. و اگر اشتباهش را تصحيح كند بهتر از آن است كه با اشتباه خود چندين دانش آموز را به مشكل دچار نمايد.

• معلم موفق شاگردان را به عنوان انسان قبول دارد و مي داند كه انسان طبيعتاً دچار گناه و خطا مي شود بهترين خطاكاران توبه كننده گان اند؛ لذا هرگاه شاگرد مرتكب خطاي گرديد و پشيمان شده و معذرت خواهي كرد، مي بخشد.

• معلم موفق خود را ارزيابي و محاسبه مي كند كه آيا درس را آن طوري كه لازم است ارايه كرده و آيا تعاملش با دانش آموزان عاقلانه و خدا پسندانه بوده و يا با عصبانيت و پرخاشگري همه متعلمین را آزرده خاطر ساخته و فضاي معنوي صنف را با محيط ناهنجاري مبدل ساخته است كه اين ارزيابي منجر به ايجاد تغيير در رفتارش می گردد.

• معلم موفق روحیه ی انتقاد پذيری دارد زیراتا انتقاد سالمي نباشد، اصلاحات به وجو.د نمي آيد و معلم بسیار نيازمند است، تا انتقاد هاي سالم متعلمین، معلمين و اعضاي اداري و تدريسي مكتب را با سعه صدر بشنود و به فكر تغيير در كاستي هايش باشد.

• معلم موفق براي افزايش آگاهي هاي خود مي كوشد و هميشه كتاب هاي مربوط به رشته اش و كتاب هاي عمومي را مطالعه مي كند.

• معلم موفق هنگام ارايه درس حتي الامكان از مثال زنده استفاده مي نمايد.

• معلم موفق قاطع و جدي بوده و عاقلانه و جدي به قضايا برخورد مي كند، و البته قاطعيت به معني خشونت نيست؛ بلكه معلم موفق مي داند در چه موقع جدي بوده و چه وقت از گذشت کار بگیرد.